![]() |
![]() |
|
| از نگام هنوز می خونی که به عشق تو اسیرم؟؟......هر چی دوست داری تو فکر کن ولی من بی تو میمیرم |
|
اوني كه دوسش داشتم همه هستي و عمرم بود و منو با اين همه دلتنگي تنها گذاشت و رفته بود حالا برگشته مدتها بود فراموش كرده بودم كه دوسش دارم مي دونيد اگه يه دختر عاشق بشه كارش ساخته ست اما پسرا نه خيلي زود ما رو فراموش مي كنن كك شون هم نمي گزه براشون مهم نيست قلبي بشكنه چشمي باروني بشه دلي تنگ بشه و بغضي تركيده بشه البته بعضی از دخترا هم هستن بی انصافی نکنم من به هيچ كي نامردي نكردم اما نمي دونم چرا همه با من اين كارو مي كنن
من اونو دوسش دارم اما مي ترسم حالا حتی دیگه نمیخوام بهش فکر کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 12:25 توسط Zahra |
|
|
میمرم برات نمي دونستي....نمي دونستي ميمرم بي تو! بدون چشات..... رفتي از بَرم، تو مي دونستي كه دلم بسته به سازِ صدات آرزومه كه نميدونستي كه من ميميرم برات! ميميرم برات ! عاشقم هنوز... نميخواستي كه بموني و بسوزي به سازِ دلم گفتي من ميرم...تو ميخواستي بري تا فرداها..آره خوشگلم برو راهي نيس تا فرداها،حتي تا دلم سفرت بخير...اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور سفرت به خیر....برو گر شکستی ز من ,میتونی دوباره بساز از دلی شکسته,نا امید و خسته ...تو باز غرور!تو بازم غرور نميخوام بياي...نميخوام ميون تاريكي من تو حروم بشي نمیخوام ازت....نمیخوام ازت مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی برو تا بزرگي، ميخوام كه فقط آرزوم بشي... آرزوم بشي..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 14:51 توسط Zahra |
|
|
تو میدانستی نوشتن را به شرطی میخواهم که کلامم عطر نفسهای تو باشد؟
شاید نمیدانستی غرورم را در قولو زنجیر دلت کرده ام که نکند تورا از من دور کنند؟ تو میدانستی این دختر سرگردان همان دختری است که همیشه عشقش را در پستوی دلش پنهان میکرد؟ تا که مبادا سودای از عشق وجودش را بروباید ....؟ تو میدانستی ! خسته ام ... خسته تر از همیشه
تو میدانستی شانه هایی میخواهم که تکیه گاه خستگی هایم باشد . من دلی میخواهم که دل به بودنم بسپارد .... دستی میخواهم که نوازشگر شب گریه هایم باشد ... و تو آن دستی ... تو آن نجوای شیرینی که گر نباشی گریه امانم نخواهد داد و من
دربهت نا باوری هایم هق هق نفسهایم را که از گلویم و در تپش ضربان قلبم بردلم میآید را
بی تو نمیخواهم....اگر تا همیشه سهم من از تو انتظار شود اگربارها و بارها باهم قهر کنیم
اگر مجبورشوم تا آخر عمر سکوت کنم اگر قرار باشد که همیشه فقط مهمان دلم باشی و
دلم را به امانت پیش خودت نگه داری اگر... نه میدانم که دلم را در امن ترین
جای دلت نگه میداری ... همان گونه که من نیز ...
ولی روزی صاحب خانه ی دلم میشوی ... میدانم که میمانی ….
مي دانم كه روزي در همين دستان من جان خواهی گرفت و با من سخن خواهي گفت ...
برای هميشه من گفتن هايم را عادت داده ام تا که از کسی بگويند که با اسمش نفس
مي کشم بودن را ! من نفسهايم را عادت داده ام تا که به روز آمدنش بيايند و بروند ! مي داني که تا به اندازه رسيدن طلوع خورشيد تمام انتظار شب را پلک برهم نزده ام !؟
صداقت نوشتهايم روزی معنی پيدا مکند که نيمه ديگرم شده باشی ... روزی
که ميايی ....ميمانی...
بمان من هم میمانم تا ابد " نگارت " میما نم ،
و تو دیگر تنها نیستی من با توام تا آخر دنیا
بمان ... میمانم ..
میمانم تا ابد " نگارت " میما نم ... م . ی . م . ا . ن . م. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 14:49 توسط Zahra |
|
|
۸ ۲فروردین ۱۳۸۵
نيروي انتظامي و لباس شخصي هائي كه خود را ضابطين قضايي معرفي مي كنند، برخورد و دستگيري با جوانان را آغاز کردند. درست يك روز پس از طرح بحثي پيرامون ضرورت تصويب قانون نحوه پوشش دختران و پسران واقدام مجلس براي تصويب قانون مقابله با بدحجابي در فصل گرما، روزهاي پنجشنبه وجمعه گذشته برخوردهاي شديدي با جوانان شروع شد. اين اقدام در پي آن صورت گرفت كه مجلس درصدد تصويب قانون مقابله با بدحجابي در فصل گرما برآمد . به گزارش خبرنگار روزنامه شرق غلامرضا مصباحي مقدم سخنگوي جامعه روحانيت مبارز و نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي " خواستار آن شد تا مجلس هر چه زودتر طرحي در خصوص نحوه پوشش و حجاب به تصويب برساند." در پي اعلام اين خبر، برخورد و دستگيري پسران به جرم پوشيدن پيراهن هايي با آستين هاي كوتاه و دختران نيز به دليل به تن داشتن مانتوهاي داراي رنگ هاي روشن و شاد، توسط نيروي انتظامي ولباس شخصي ها مشکل هر ساله فصل تابستان را زودتر از هميشه در خيابان هاي تهرا ن تکرار کرد. محدوديت در فروش پوشاك "همه ساله در آستانه فصل گرما بارها شاهد هستيم كه نيروي انتظامي با برخوردي بسيار زننده و نا مناسب به مغازه هاي عرضه پوشاك حمله ور مي شود و لباس ها را جمع آوري مي كند." محسن، 35 ساله فروشنده پوشاك با ذكر سخنان فوق مي گويد: "در روزهاي اخير نيز مثل گذشته باز هم مزاحمت هايي را آغاز كرده اند و در راستاي- مثلاٌ- مبارزه با مظاهر بدحجابي به مغازه ها مي ريزند و پوشاك و لباس هايي را كه از نظرشان از مصاديق بدجابي مي باشد را با خود مي برند." وي مي افزايد: "اين در حالي است كه ما هيچ چاره اي نداريم مگر اين كه تنها شاهد حركات خشن آنها باشيم و به هيچ مرجعي هم نمي توانيم اعتراض كنيم." وي در ادامه و با اشاره به توليد اين نوع پوشاك در داخل كشور مي گويد: "اگر واقعاٌ اين لباس ها از مظاهر بدحجابي و بي حجابي مي باشند، چرا با توليدي ها برخورد نمي كنند و تنها به فروشنده ها و عرضه كننده ها حمله مي شود؟ به همين دليل من فكر مي كنم كه نيروهاي انتظامي با اين كار مي خواهند مردم را بترسانند و اين اقدام آنان نوعي نمايش قدرت است." وي ادامه مي دهد: "با تعجب بسيار مي بينيم كه لباس هاي مربوط به پوشش منزل را هم ضبط مي كنند كه اين اقدام آنها واقعاٌ محدود كردن حوزه خصوصي مردم است." برخوردهاي دهه 60؟! يكي ديگر از كساني كه شاهد اين برخوردها بود مي گويد: "واقعاٌ صحنه زننده اي است. من ياد برخوردهاي دهه 60 مي افتم كه چه رعب و وحشتي ايجاد مي كرد." وي مي افزايد: "با همسر و فرزندم براي خريد به يكي از خيابان هاي شهر مراجعه كرديم كه فرياد هاي دختري توجه ما را به خود جلب كرد و با تعجب ديديم كه يك زن چادري در حال سيلي زدن و كشيدن دختر جوان به سمت ميني بوس نيروي انتظامي مي باشد. براي ما اين مساله خيلي سوال برانگيز بود زيرا پوشش دختر كاملاٌ معمولي بود و تنها به دليل اين كه رنگ مانتوي وي روشن بود او را بازداشت كردند." وي در مورد نحوه برخورد مامورين مي گويد: "برخورد مامورين نيروي انتظامي بسيار غير قابل تحمل است. آنها حتي گاهي از الفاظ ركيك استفاده مي كنند و جوانان را با اين الفاظ مخاطب خود قرار مي دهند. نكته جال توجه هم اين است كه گاهي دختران و پسران را از داخل مغازه ها بيرون مي كشند و كشان كشان با خود مي برند." اين شاهد برخوردهاي اخير، ايجاد محدوديت پوشش و ساير محدوديت هاي اجتماعي را بدترين نوع رو در رويي با جوانان مي داند و مي افزايد: "با اين گونه برخوردها نه تنها هيچ چيز حل نمي شود كه اعتراض جوانان ادامه مي يابد و گاهي اين اعتراض خود را به شكل پوشش هاي غير متعارف نشان مي دهد و گاهي به اشكال ديگر و اگر اين عقده ها به همان شكل باقي بمانند، نتيجه جالبي براي حكومت نخواهد داشت." كنترل حوزه هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي يك استاد جامعه شناسي نيز در اين زمينه مي گويد: "هر حكومت در 3 حوزه سياسي، فرهنگي و اجتماعي با شهروندان خود ارتباط بيشتري دارد." وي مي افزايد: "در سال هاي ابتدايي پيروزي انقلاب و اوايل دهه 60 شاهد اين بوديم كه در عرصه سياسي و فرهنگي آزادي حداقلي وجود داشت و حكومت به كنترل عرصه اجتماعي مي پرداخت. در آن زمان برخورد با جواناني كه به سبك هايي چون پانك لباس مي پوشيدند، شدت زيادي داشت و خاطره آن روزها از اذهان زدوده نشده است." وي در ادامه با تحليل نحوه برخورد حكومت با شهروندان خود در هر يك از اين سه حوزه مي افزايد: "اين يك اصل اساسي است كه حكومتي كه به كنترل و ايجاد محدوديت در عرصه فرهنگي و سياسي مي پردازد، اندك آزادي هاي اجتماعي به جامعه تزريق مي كند تا از خطر انفجار اجتماعي مصون بماند. اين در حالي است كه در ماه هاي اخير عكس اين قضيه مصداق دارد. شرايط جديد حاكي از اين است كه در عين حال كه برخوردها در عرصه هاي فرهنگي و سياسي ادامه دارد و شدت نيز گرفته است، عرصه اجتماعي نيز از اين محدوديت ها در امان نيست." مشاهده نحوه برخورد با جوانان رزوهايي را به خاطر مي آورد كه همه از " جوانان" مي گفتند و از اين كه جامعه ما "خوشبختانه" جامعه اي است جوان و جوانان سرمايه هاي اصلي اين كشورند. از جمله همه پوسترهاي تبليغاتي احمدي نژاد را با اين جملات به ياد دارند:" جوانان ما با هر لباس و مد مو كه باشند، عزيزان ما و سرمايه هاي اين مملكت هستند و بايد با آنان با ملاطفت برخورد كرد." |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 14:6 توسط Zahra |
|
|
سلام.سال نو رو به همه دوستای گلم تبریک میگم.امیدوارم سال خوبی برای همه باشه.
با یه وقفه زیاد برگشتم.درسام باعث شده که comمم جمع شه.سعی میکنم از این به بعد مطالب بهتری رو توی weblog بزارم. فعلاْ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 13:30 توسط Zahra |
|
|
HAPPY VALENTINE DAY
امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 20:50 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:18 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 19:20 توسط Zahra |
|
|
مگه این طور نیست؟؟ وقتي كه گريه كرديم گفتند بچه اي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 17:14 توسط Zahra |
|
|
هنگام ديدن کسی که عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامی که کسی را ميبينيد که دوستش داريد احساس سرور و خوشحالی ميکنيد. هنگامی که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است اما هنگامی که کسی را دوست داريد زمستان فقط فصلی زيبا(زمستانی زيبا)است. وقتی به کسی که عاشقش هستيد نگاه ميکنيد خجالت ميکشيد اما هنگامی به کسی که دوستش داريد مينگريد لبخند خواهيد زد. وقتی در کنار معشوقه ی خود هستيد نميتوانيد هر آنچه را در ذهن داريد بيان کنيد اما در مورد کسی که دوستش داريد شما توانايی آن را داريد. در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستيد خجالت ميکشيد و يا حتی دست و پای خود را گم ميکنيد اما در مورد کسی که دوستش داريد راحتتر بوده و توانايی ابراز وجود خواهيد داشت. شما نميتوانيد به چشمان کسی که دوستش داريد مستقيم و طولانی نگاه کنيد اما ميتوانيد مدتها به چشمان کسی که دوستش داريد در حالی ک لبخند بر لب داريد نگاه کنيد. وقتی معشوقه ی شما گريه ميکند شما نيز گريه خواهيد کرد اما در مورد کسی که دوستش داريد سعی در آرام کردن او خواهيد کرد. احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه است اما درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايی است(از طريق ابراز علاقه به صورت کلامی) شما ميتوانيد يک رابطه ی دوستی را پايان دهيد اما هرگز نميتوانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد.چرا که حتی اگر اين کار را بکنيد،عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای هميشه باقی خواهد ماند. در آخر ميتوانم بگويم که هرگز به ديگران به عنوان ابزارهای جنسی نگاه نکنيد و به خود بگوييد که آنها هم انسان هستند درست مثل شما... عشق=علاقه ی شديد قلبی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 17:11 توسط Zahra |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 17:8 توسط Zahra |
|
|
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود. يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد. يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند. يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند. يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 20 سالگي خود باشد. يک پسر خوب هر روز ساعت 6 بيدار شده و حد اکثر تا ساعت 7:30 سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و براي صبحانه به خانه مي آورد. . يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد. يک پسر خوب تا قبل از سن 22 سالگي فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند. يک پسر خوب تا قبل از ازدواج 10 بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نميکند. يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند. يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و 3 متر به بالا نميپرد. يک پسر خوب هيچ گاه بوي عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد. يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند. يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد. يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 20 تا 60 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 17:4 توسط Zahra |
|
|
توی يک ديوار سنگی.............دو تا پنجره اسيرن دو تا خسته،دو تا تنها.................. يکی شون تو يکی شون من ديوار از سنگ سياهه............سنگ سرد وسخت خارا زده قفل بی صدايی.................. به لبهای خسته ما نمی تونيم که بجنبيم.............. زير سنگينی ديوار همه عشق من و تو............... قصه هست قصه ديدار هميشه فاصله بوده ............... بين دستهای من و تو با همين تلخی گذشت............... شب و روزای من و تو راه دوری بين ما نيست............ اما باز اينم زياده تنها پيوند من و تو................ دست مهربون باده ما بايد اسير بمونيم.............. زنده هستيم تا اسيريم واسه ما رهايی مر گه............... تا رها بشيم می ميريم کاشکی اين ديوار خراب بشه...............من و تو با هم بميريم توی يک دنيای ديگه........... دستهای همو بگيريم شايد اونجا توی دلها.................... دستهای همو بگيريم ميون پنجره هاشون...............ديگه ديواری نباشه |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم دی 1384ساعت 17:57 توسط Zahra |
|
خداوندا تو می که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس
سر شار است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 11:18 توسط Zahra |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1384ساعت 16:11 توسط Zahra |
|
|
از قلبت فاصله می گيرم چرا که می ترسم صدای پايم شيشه نازک آنرا بشکند از وجودت فاصله می گيرم چرا که وحشت دارم حضور سردم تارهای نازک غرورت را بدرد از چشمانت نگاه بر می گيرم چرا که واهمه دارم اشک راه چشمانت را به خاطر بسپارد تو مي روی و من می مانم تنهای تنها با قلبی شکسته و غروری جريحه دار شده باران می بارد ومن نيز…… |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 15:1 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:21 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:8 توسط Zahra |
|
|
۱- اينو بدون که توي اين دنيا فقط يک قلب هست که به خاطر تو ميطپه و اون قلب خودته.
۲- خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!! 2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرا فقط يک قلب داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!
۳- در تاریکیه شب 3 شمع روشن کردم اولی برای بودنت , دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت .در آخر هر 3 را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت!!!
۴- اگه کسی روزی یک ایمیل برات فرستاد بدون به یادته . اگه دوتا فرستاد بدون دوستت داره . اگه سه تا فرستاد بدون عاشقته . اگه چهار تا فرستاد بدون می خوادت. اگه پنج تا فرستاد بدون دنیاش تویی . اگه شش تا فرستاد بدون بی تو نمی تونه زندگی کنه . اگه هفت تا فرستاد مطئن باش مرض داره.
۵- به آسمان نگاه می کنم تو را می بینم ، به درخت نگاه می کنم تو را می بینم ، به دریا نگاه می کنم تو را می بینم . ممکنه یه کم بری اونور تر ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:11 توسط Zahra |
|
|
آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم … او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و تیره و تار من است… او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است… یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است … قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم… یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد… یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد … یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم … او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود… آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ، او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم.... می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است ..... ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من ،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم… فقط تو را…! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:0 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 16:22 توسط Zahra |
|
|
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستوپر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی بیستون کندی بدست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی همچومن شیدا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی مســـتی و دیوانگی عشق یعنی با جهـــان بیگانـــگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده هابا چشم تر عشق یعنی ســـر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوخـتن یا ساخـتن عشق یعنی زنـــدگــــی را باختن عشق یعنی دیــده بر در دوخـتن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتـــظار و انتـــظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 21:30 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 20:53 توسط Zahra |
|
|
عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و
ميابدعشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق.. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن..
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد..
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان...
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير...
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر...
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نوتر ..
دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست...
عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست...
وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست...
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 21:26 توسط Zahra |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:56 توسط Zahra |
|
|
. . . .
شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بودو پیمونه میزد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
شب مرد تنها پر از یاد یار
پر از گریه ی تلخ بی اختیار
شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بیقراری همش انتظاره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:34 توسط Zahra |
|
|
نجوم نخوندم , ولی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 16:57 توسط Zahra |
|
|
جوک جوک جوک جوک ۱-تركه نون باگت ميخوره هنگ ميكنه! ۲--به تركه ميگن با ريسمان جمله بساز .... ۳-- ترکه میگن شیری یا روباه میگه مگه خر چشه؟ -۴-تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده ۵--به يه گوسفنده ميگن بزرگترين آرزوت چيه ؟!!!!!!! -۶-به تركه ميگن با ميس كال (miss call ) جمله بساز: ۸--و اما اين هم از يك نمونه از مكالمات جذاب بين دخترها و پسرها كه امروزه زياد ديده ميشه: ۹--يه بار يه تركه رييس فدراسيون شطرنج مي شه 2 تا قانون مي زاره:1.از اين به بعد اسب ۱۰--به معتاده ميگن فرق شماها با ورزشكارا چيه؟ ميگه ما پيكنيكي هستيم ورزشكارا تكنيكي!!!! ۱۱--رشتيه ميره دكتر و از دكتر مي پرسه: آووووو تي جانه قربان. به نظر شما من 100 سال عمر ميكنم؟ ۱۲-- تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: احمق جون تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد -۱۳- ترکه ميره غواصي. تو عمق 20 متري کوسه ميبيندش ميگه: ببخشيد شما ترکين؟ ميگه: تو از کجا فهميدي؟ ميگه آخه کپسول آتشنشاني پشتته ۱۴-- افسر پليس جلوي يه ماشين رو ميگيره و به راننده ميگه: شما به خاطر بستن كمربند ايمني 50 هزار تومان از طرف انجمن حمايت از ايمني راهها جايزه برنده شديد. حالا شما مي خواهيد با اين پول چكار كنيد؟ راننده : فكر كنم برم گواهينامه بگيرم خوب باشه! زنش كه بغل دستش نشسته بوده ميگه : جناب سروان حرفشو گوش نكنيد شوهر من وقتي مسته چرت و پرت ميگه. تو صندلي عقب يكي خوابيده بوده . يهو بيدار ميشه و ميگه : من كه از اولش گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد ها ! يهو يكي از صندوق عقب داد ميزنه ببينم بالاخره از مرز رد شديم يا نه؟ ۱۵--تركه توي دانشگاه رشته دامپروري مي خونده ميره خواستگاري و دختره ازش مي پرسه : شما چي ميخوني؟ روش نميشه بگه دامپروري ميگه : دامپيوتر گرايش پشم افزار ۱۶-يك شب تلوزبون فيلم سينمايي گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ۱۷- دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم! ۱۸-دو تا جوجه از بچگی قرار ازدواج می ذارن وقتی بزرگ می شن می بینن جفتشون خروس هستن ۱۹-يك بار يك لره ميره پيش دكتر دكتر هم بهش دارو ميده ميگه از اين دارو روزي سه قاشق بخور .لره بعد يك هٿته برميگرده ميگه اقاي دكتر ميشه ديگه از اين دارو نخورم ميگه چرا ميگه آخه ديگه قاشقي توي خونمون نمونده ۲۰-تركه داشته توي خواب playstation بازي مي كرده يهو زنش مياد جلوش ميزنه مي كشتش. ۲۱-تركه با احساسات يكي بازي ميكنه 5-0 مي بازه ۲۲-به تركه ميگن يه واحد اندازه گيري وزن كوچك تر از مثقال نام ببر 23-Be torke toope football neshoon midano migan chiiye.? baad az 1 saat fek kardan mige safe shatranj gerdaly 24-ye torke miporse agha saat chande mige 3:00 migee ah az sob ta hala az |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 20:14 توسط Zahra |
|
|
باز هم من و جرات ابراز دلتنگی" باز هم تصویر قشنگ یک سیب سرخ در آینه خاطرات من؟!
لاجوردی یک عشق توام شده پس به یاد بیاور تبلور شفاف حقیقت را در تنهایی معصومانه عشق و از یاد نبر غم های پنهان دریچه پر امید مرا در انتظاری راس ساعت سرخ عاشقی!!!
نازنینت مبارک!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:10 توسط Zahra |
|
|
قسم به آنكه خواهي قسم به آنكه خواهم زنـدگي
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:0 توسط Zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من این وبلاگ رو تقدیم می کنم به اوونایی که خیلی دوسشون دارم......
|
| پیوندها |
|
بزرگترین گروه اینترنتی ایران و آسیا خلوتگاه طنی جون ریحانه جووووووووووون آقا رضا پسران ایران غزل و ارمغان پستو |
|
RSS
|